...عشقم رفت

دستت جدا شد...

راه تو از من جدا شد گریه سهم قلب من شد مثل برگ از تن شاخه دستم از دستت جدا شد

+ نوشته شده در  89/05/16ساعت 20:4  توسط امیرمحمد  | 

منه ساده...

منه ساده فکر میکردم میمونی واسه همیشه


توی خوابم نمیدیدم آخرش اینجوری میشه


منه ساده فکر میکردم که تویی تموم جونم


منه ساده فکر میکردم همیشه با تو میمونم

+ نوشته شده در  89/05/14ساعت 1:30  توسط امیرمحمد 

خدا...

نمی دونم؟خداهم با من قهره؟یامن فقط با او قهر کردم؟نمی دونم؟

شاید خدا منو برای قهر کردن هم قـابل نمیدونه

+ نوشته شده در  89/05/10ساعت 15:30  توسط امیرمحمد  | 

آخه من چی کم گذاشتم؟

تو چه آسوون دل بریدی از منو هرچی که داشتم واسه چشمای قشنگت آخه من چی کم گذاشتم؟
+ نوشته شده در  89/05/10ساعت 1:43  توسط امیرمحمد 

ساده...

و چه ساده میشود از یاد ها رفت ...
+ نوشته شده در  89/05/06ساعت 12:15  توسط امیرمحمد 

کاش میشد...

کاش میشد چشمارو بست باز کرد

دوباره به روزای گذشته بازگشت

+ نوشته شده در  89/05/04ساعت 17:16  توسط امیرمحمد  | 

شکست و رفت...

نفرینت نمیکنم ولی این رو همیشه بدون
هرکی شکست و زد و رفت یه روزی یه جا کم میاره
میدونی آخه این بازیه زمونست

+ نوشته شده در  89/05/04ساعت 16:9  توسط امیرمحمد 

خلیج فارس

خواهش میکنم به آدرس زیر برید و به خلیج هـــــمـــــيــــشــــه فــــــــــــــــــــارس راي بدين و به بقيه ايرانيها هم برسونيد

http://www.persianorarabiangulf.com/index.php

+ نوشته شده در  89/05/04ساعت 14:14  توسط امیرمحمد 

نگاه...

به دور دست ها نگاه می کنم شاید خدا را بینم............


این نزدیکی ها که نیست............

+ نوشته شده در  89/05/01ساعت 15:48  توسط امیرمحمد 

براي ماندنش به خدا التماس کردم اما...

براي ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمايت ما رو بر نگرداند که من بي او هيچم نيمه شبها برايش دعا کردم اه کشيدم ولي او رفت و خدا گريه هايم را نشنيد و نديد و دعا هايم را نشنيد و  مورد اجابت قرار ندادو او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بريدم وهاي هاي گريستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتني که هيچ اميدي به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را براي هميشه از دست داده ام نه مي توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگيرم او رفت گر چه برايم هميشه ماندگاراست..............     

+ نوشته شده در  89/04/29ساعت 16:9  توسط امیرمحمد  | 

سفره ی عقدت پیش روت مرد غریبه جای من

به خاطر قولي كه به يكي از بهترين دوستام دادم اين آهنگ رو روي وبلاگم نذاشتم ولي متنشو نوشتم.

تور سفید روی سرت پیرهن مشکی منه
الهی خوشبخت شی ولی عشقت همیشه پیشمه
گفتی که مال هم بشیم دنیارو می سازیم با هم
سفره ی عقدت پیش روت مرد غریبه جای من
ستاره های آسمون تاج سرت عروس خانم
برای بار سومه بگو بله دیگه تموم
ببین که امشب منو تو مثل قدیما گریونیم
تو اشک شوق می ریزیو منم واسه پریشونی
یه تیکه ماه شدی ولی ماهی برای دیگرون
به یاد من نیفتی که گذشته آب از سرمون
ستاره های آسمون تاج سرت عروس خانم
برای بار سومه بگو بله دیگه تموم

+ نوشته شده در  89/04/22ساعت 2:8  توسط امیرمحمد 

مبعث

دیشب براي اولين بار خودم رو تنها تر از هميشه مي ديدم تنها تنهاي تنها . .................................
حس بديه در عين حال كه درورو ورت شلوغه ولي بازم تنها باشی ، بخندي ولي تو دلت گر يه كني ،
وقتي داري مي خندي بغض تو گلوت جمع شه .......................

پارسال دقیقا تو همچین روزی با هم رفتیم سینما(وقتایی که میخاستم اذیتش کنم با این اسم صداش میکردم) به خاطر اینکه که اسمم محمد داره روز مبعث رو بهم تبریک بگه.هنوز کادویی که یه قلب کوچولو توش بود از اسپیکر آویزونه ولی امسال تا الان هیچ خبری ازش نشده حتی یه دونه اس ام اس فکر کنم تا شب ازش خبری نشه

خداوندا چرا دل آفريدي ؟ چرا اين دل را عاشق آفريدي ؟

اگر عاشق شدن جرم و گناه است چرا ســـــــــيــــــــمــــــــــاي زيبا آفريدي ؟

+ نوشته شده در  89/04/19ساعت 20:48  توسط امیرمحمد 

کیبورد خیس

چند دقیقس دارم به کیبوردخیس از اشکام نگا میکنم که چیزی بنویسم.نفسم بالا نمیاد.دیگه دارم سکته میکنم.۱لحظه هم ار جلو چشام کنار نمیره توی اون لباس صورتی خیلی خوشگل شده بود.تا حالا ۲بار بالا اوردم.اونجا فقط تو دلم گریه کردم ولی الان تا جا داره دلم میخاد اشک بریزم.قدیما ما دوتا چندتا علامت داشتیم واسه وقتایی که میخاستیم کنار هم باشیم امشب بازم از همون علامتا استفاده کردیم ولی من میترسیدم که جلو مردم اشکام سرازیر بشه به خاطر همین نرفتم.ولی اون اومد دوست داشتم همون موقع که دستمو گرفت تا بلندشمو برقصم وقتی دستم تو دستش بود میمردم.آخرش بازم اومد دستمو گرفت گفت که میخام دسته گل رو پرت کنم ولی بازم شانس نداشتم یکی دیگه برش داشت. خدایا تورو قسم به همون خداییت منو از این دنیای لعنتی ببر.خوابم نمیبره ولی ای کاش میشد میخابیدمو دیگه بیدار نمیشدم.
+ نوشته شده در  89/04/19ساعت 4:42  توسط امیرمحمد  | 

دوست داشتن یعنی...........

دوست داشتن یعنی.............

تو خوشحالی و من خوشحال از خشنودی تو

دوست داشتن یعنی.............

تو خوشبخت باشی حتی بدون من............

دوست داشتن یعنی.............

تو شاد باشی حتی بدون من ............

دوست داشتن یعنی.............

یعنی خوشبختی حتی با دیگری..........

دوست داشتن یعنی همین...........

پس اینو بدون که همیشه دوستت دارم.

+ نوشته شده در  89/04/18ساعت 18:34  توسط امیرمحمد 

ای کاش...

۱۸تیر شد. امشب که تموم بشه مطمئنم که دیگه بهش نمیرسم.مسخره ترین و مزخرفترین زندگی یعنی این.حتما باید جلشونم برقصم دیگه زندگی منو باش.ای کاش همون موقع که اون کار کاملا عاقلانه رو کردم فقط ۱ساعت یه ساعتی که همینجوری میگذره وهیشکی متوجه نمیشه همونجوری میگذشت ودیرتر میرسیدم به اون خراب شده با اون دکتراش.تموم حرفام یه ای کاش داره ولی بازم ای کاش همه اینا تموم میشد.ای کاش.

+ نوشته شده در  89/04/18ساعت 1:15  توسط امیرمحمد  | 

زنده ام.متاسفانه

به آسمان نگاه نمی کنم...........

می ترسم...........

چشمانم به چشمان خدا بیافتد......................

 

 

+ نوشته شده در  89/04/18ساعت 0:54  توسط امیرمحمد 

+ نوشته شده در  89/03/27ساعت 23:59  توسط امیرمحمد 

گردنبند...

یادته اون گردنبندی که بهم دادی.امروز انداختم گردنم خیلی سخت بود.مثل طناب دار بود برام.نفسم بالا نمیومد.میخام یه کاری بکنم یه کار احمقانه از نظر خیلیا ولی به نظر خودم بهترین کاره.هرچی خدارو صدا کردم حرفمو گوش نکرد حالا میخام خودم برم پیشش ازش بپرسم چرا؟چرا اینهمه بدبختی واسه بنده هات حتما به خاطر اینه که خودت نمیتونی عاشق بشی تلافیشو سر بنده هات در میاری. اینه آرزوی من تو شب آرزوها به زودی بهش میرسم. خداحافظ همه.خداحافظ دنیا.خداحافظ خونواده گلم .دوستای عزیزم خداحافظ همگی حلالم کنید.
+ نوشته شده در  89/03/27ساعت 23:55  توسط امیرمحمد  | 

مطالب قدیمی‌تر